فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
294
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
امامقلى خان ، بر اثر صدور اين فرمان چنان اغتشاش و هرج و مرجى در اردبيل حكمفرما شده بود و مردم شهر بقدرى از تخليهء شهر و ترك اماكن مقدسهء آن اندوهگين و هيجانزده شده بودند كه بيم عصيان عمومى و مخالفت با فرمان شاه مىرفت و در حقيقت اگر كسى رهبرى آنان را بر عهده مىگرفت شورش و طغيان قطعى بود . باز هم به گفتهء امامقلى خان زنها ، بخصوص ، سراسر شهر را از ناله و شيون پر كرده در حضور شاه ، بىمحابا به وى دشنام داده بودند . اما شاه همهچيز را ناديده گرفته دستور داده بود كه استخوانهاى مقدسين و شاهان را از گورها بدرآورند و با ساير اشياء قيمتى مقبرهها به فرحآباد كه تازهترين مهاجرنشينى است كه در ايالت مازندران تأسيس كرده است حمل كنند ، قصدش اين بود كه خود نيز بمحض آگاهى از حركت دشمن ، و هنگامى كه سپاهش در تنگنا قرار گيرد ، با عدهاى از سربازان كه ملازم شخص وى بودند ، عقبنشينى كنند . پيش از آنكه ما از قزوين حركت كنيم در ميان لشكريان شاه بدگمانى بسيار نسبت به رفتار وى و بيم زياد از دشمن مشهود بود . سپاهيان مىدانستند كه وى هيچگاه خود را با دشمن در يك جنگ تمام عيار درگير نخواهد كرد و اين بيم هنگامى آشكار شد كه خود شاه اقرار كرد در وضعى نيست كه بتواند با دشمن روبرو شود و قصدش اين است كه مسير لشكر عثمانى را چنان ويران سازد كه قدرت زيست از آنها سلب گردد و بر اثر نيافتن عليق و آذوقه ناچار به بازگشت شوند . درست است كه همه مىدانستند چابكى و كاردانى شاه بيش از شجاعت اوست اما به نظر مىآمد كه در آن موقعيت كمترين اشتهارى را هم كه در چالاكى و گربزى داشت از دست خواهد داد . قضاوت درستتر آن است كه بگوئيم اين اقدامات او احتياطى لازم و نهائى بود . زيرا از طرفى قواى او از نظر نفرات بسيار كمتر از قواى عثمانيها بود و از طرف ديگر بسبب كشتار زياد از طبقات مختلف مردم ، و بخصوص كشتن پسر بزرگش كه چندى پيش بىجهت و ستمگرانه فرمان قتلش را صادر كرده